close
تبلیغات در اینترنت
در وصف سربازی - شعر طنز

درحال بارگذاری ....
به ویـــــتافو خوش آمدیدوارد یا عضو شویدکاربرگرامی شما اکنون در مسیر زیر قرار دارید : در وصف سربازی - شعر طنز

در وصف سربازی - شعر طنز

تاریخ ارسال پست:
چهارشنبه 01 شهريور 1396
نویسنده:
admin
تعداد بازدید:
48

در وصف سربازی - شعر طنز


شعر طنز سربازی

خوشا روزی که من پنج ساله بودم

درون کوچه ها آواره بودم


چرا مادر مرا بیست ساله کردی

میان پادگان آواره کردی


دم دروازه شهر که رسیدم

صدای طبل و شیپور را شنیدم


به خود گفتم که این طبل نظام است

دو سال شخصی گری بر من حرام است


گروهبانان مرا بیچاره کردند

لباس شخصیم را پاره کردند


به خط کردند تراشیدند سرم را

لباس آشخوری کردند تنم را


لباس آشخوری رنگ زمین است

برادر غم مخور دنیا همین است


نگو خدمت بگو زندان هارون

که دل را در جوانی می کند خون


نگو خدمت بگو سرچشمه غم

نگهبانی زیاد مرخصی کم


مسلسل لوله خودکار دارد

گهی تک تیر گهی رگبار دارد


کلاغ پر می روم کاسه به دندان

برای خوردن یک لقمه نان


نوشتم نامه ای با برگ چایی

که هر وقت می خوری یادم بیاییم خوابم آمد

محبت های مادر یادم آمد


بمیرد آن که سربازی بنا کرد

تمام دختران را چشم به راه کرد


از آن روزی که سربازی بنا شد

ستم بر ما نشد بر دختران شد


گمان کردم که سربازی دو سال است

ندانستم که عمر یک جوان است.


نویسنده : نامشخص

کلمات کلیدی

شعر طنز

شعر سربازی

طنز سربازی

شعر طنز درباره سربازی

در وصف سربازی شعر طنز

مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی